<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دختــــر شهریــــــور</title>
<link>https://dokhtareshahrivari91.blogfa.com</link>
<description>بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند   چون من که آفریده ام از عشق جهانی برای تو </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 11 Jan 2014 10:56:42 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>https://dokhtareshahrivari91.blogfa.com/post/61</link>
<description>مادرم پنجره را دوست نداشت باوجودی که بهار از همین پنجره می آمد و مهمان دل ما می شد مادرم پنجره را دوست نداشت با وجودی که همین پنجره بود که به ما مژده ی باز آمدن چلچله ها را می داد مادرم می ترسید که لحاف نیمه شب از روی خواهر کوچک من پس برود یا که وقتی باران می بارد گوشه ی قالی ما تر بشود هر زمستان سرما روی پیشانی مادر خطی از غم می کاشت پنجره شیشه نداشت ...</description>
<pubDate>Sat, 11 Jan 2014 10:56:42 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtareshahrivari91</dc:creator>
<guid>dokhtareshahrivari91.blogfa.com/post/61</guid>
</item>
<item>
<title>حرف دل من ...</title>
<link>https://dokhtareshahrivari91.blogfa.com/post/60</link>
<description>دیگربه هیچ ایمان ندارم که هیچ ،بلکه خودم را تا ماورای خیالم بی رنگ کشیدم دیگرنه خودم راباوردارم ونه حس یخ زده درونم که نمیدانم کی وکجا تااین حد خاموش شده تنهایم تنهایی را باتمام وجود بین خیل عظیمی ازانسانها حس میکنم فهمیدم تنهابودن به نداشتن دوست وهمراه قلب نیست فهمیدن به نتپیدن قلبم برای معشوقه ام نیست فهمیدم به گریه های دل تنگی ازبرای تکه قلبم نیست تنهایی به وقتی ست که همه انها راداشته باشی ووجودت راسرمای عجیبی مثل خوره بخورد نفهمی که هست چه هست زود</description>
<pubDate>Thu, 09 Jan 2014 10:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtareshahrivari91</dc:creator>
<guid>dokhtareshahrivari91.blogfa.com/post/60</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://dokhtareshahrivari91.blogfa.com/post/59</link>
<description>آنچنان ساده ام که گنجشک‌ها هم می توانند در جیب هایم لانه کنند با پروانه ای سال ها دوست می شوم برای پای مورچه ام که به گل می ماند های های گریه می کنم در دور و دراز باور خود کودک می مانم همیشه حالا چقدر با من رو راستی از اینجا تا کجای دنیا برای تو بدوم و یا با کدام شاخه ی خیالت خودم را حلق آویز کنم روزی وقتی که دیگر من نیستم نمی خواهم در پیدا و پنهان تلخ بخندی و یا به خنده بگویی که من واقعا ساده بوده ام حتی در پیله ی تصور و تصویر از: علی عبداللهی برفجانی</description>
<pubDate>Thu, 09 Jan 2014 08:28:24 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtareshahrivari91</dc:creator>
<guid>dokhtareshahrivari91.blogfa.com/post/59</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://dokhtareshahrivari91.blogfa.com/post/58</link>
<description>بهار به بهار ... در معبر اردیبهشت، سراغت را از بنفشه های وحشی گرفتم و میان شکوفه های نارنج در جستجویت بودم ! در &quot;پائیـــز&quot; یافتمت ... تنها شکوفه ی جهان که در پائیز روییدی ! &quot;سیدعلی صالحی&quot;</description>
<pubDate>Sun, 05 Jan 2014 14:55:38 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtareshahrivari91</dc:creator>
<guid>dokhtareshahrivari91.blogfa.com/post/58</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://dokhtareshahrivari91.blogfa.com/post/57</link>
<description>ماندن یا نماندن سئوال این نیست آی که چشم های تو می گوید: بمان می مانم حتی اگر جهان را بر شانه های خسته ی من آوار کرده باشی... حسین منزوی</description>
<pubDate>Sun, 05 Jan 2014 11:33:38 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtareshahrivari91</dc:creator>
<guid>dokhtareshahrivari91.blogfa.com/post/57</guid>
</item>
<item>
<title>از: صدف درخشان</title>
<link>https://dokhtareshahrivari91.blogfa.com/post/56</link>
<description>با تمام زنان می‌خوابی اما فقط یک زن، خواب را از چشمانت می‌گیرد ... به تمام زنان زنگ می‌زنی اما فقط صدای یک زن در گوش‌ات زنگ می‌خورد به تمام زنان دوستت دارم می‌گویی اما فقط برای یک زن لب‌هایت می‌لَرزد با تمام زنان سیگار می‌کشی اما فقط یک زن در جعبه‌ی سیگارت صدایت می‌کند برای تمام زنان شعر می‌گویی اما فقط یک زن در شعرهایت راه می‌رَود فقط یک زن زنی که تو را هرگز نمی‌شناسد ...! از: صدف درخشان برگرفته ازوبلاگ درکوچه باغ شعر</description>
<pubDate>Sun, 05 Jan 2014 11:05:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtareshahrivari91</dc:creator>
<guid>dokhtareshahrivari91.blogfa.com/post/56</guid>
</item>
<item>
<title>سالمند</title>
<link>https://dokhtareshahrivari91.blogfa.com/post/55</link>
<description>سالمندان را دوست داشتم اما سالمندي را نه پيري همه چيز را از آدم ميگرفت از حافظه گرفته تا قواي جنسي ميداني که ديگر آخر خطي فعل هايت همه ماضي ميشوند تقريبا مانند ميزباني هستي که دوست دارد آزاد باشد اما در عين حال ميداند که به زودي کسي زنگ در را خواهد زد منتظر مرگ بودن بدتر از خود مرگ است چارلز بوکوفسکي</description>
<pubDate>Sun, 05 Jan 2014 10:27:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtareshahrivari91</dc:creator>
<guid>dokhtareshahrivari91.blogfa.com/post/55</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://dokhtareshahrivari91.blogfa.com/post/54</link>
<description>ماندن همیشه خوب نیست، رفتن هم همیشه بد نیست. گاهی رفتن بهتر است. گاهی باید رفت. باید رفت تا بعضی چیزها بماند. اگر نروی هر آنچه ماندنیست خواهد رفت. اگر بروی شاید با دل پر بروی و اگر بمانی با دست خالی خواهی ماند. گاهی باید رفت و بعضی چیزها را که بردنی ست با خود برد، مثل یاد، مثل خاطره، مثل غرور، و آنچه ماندنی ست را جا گذاشت، مثل یاد، مثل خاطره، مثل لبخند. رفتنت ماندنی می شود وقتی که باید بروی، بروی.</description>
<pubDate>Tue, 12 Nov 2013 11:30:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtareshahrivari91</dc:creator>
<guid>dokhtareshahrivari91.blogfa.com/post/54</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://dokhtareshahrivari91.blogfa.com/post/53</link>
<description>دیـگران چـه سـاده مـی خـوانند احـساس شـکسته ام را.... و چـه سـاده مـیگذرند از نـوشته هـایم.... آن هـا چـه مـیدانند... ایـن احـساس را بـه چـه سـختی بـند زده ام!!! تـا از هـم نـپاشم....</description>
<pubDate>Mon, 11 Nov 2013 19:44:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtareshahrivari91</dc:creator>
<guid>dokhtareshahrivari91.blogfa.com/post/53</guid>
</item>
<item>
<title>دلم...</title>
<link>https://dokhtareshahrivari91.blogfa.com/post/52</link>
<description>گفتم که پس یکدم بمان تا روی ماهت بنگرم گفتی که من مه نیستم ، خود سوی ماه دیگرم گفتم مرا با خود ببر ، گفتی نخواهم دردسر گفتم خبر از من بگیر ، گفتی نگیر از من خبر گفتم که تا برگشتنت من منتظر می ایستم گفتی به فکر من مباش ، من هم به فکرت نیستم گفتم چه شد پیمان تو ؟ تا انتهای جان تو خندیدی و گفتی به من ،‏ طومار آن از آن تو پاسخ بی نهایت دل چسب هم نفسم : اين‌ك دلتنگ توام اقرار می‌خواهد مگر اين‌ك از من دلخوری انكار می‌خواهد مگر؟ وقت دل كندن ب فكر باز پيوستن مباش</description>
<pubDate>Sun, 10 Nov 2013 10:47:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtareshahrivari91</dc:creator>
<guid>dokhtareshahrivari91.blogfa.com/post/52</guid>
</item>
</channel>
</rss>
